کد خبر ۴۵۶۰۸۵ انتشار : ۲۹ آذر ۱۳۹۶ ساعت ۱۳:۰۶

اشک های دزدان زنجیر به دست

ماموران پلیس آگاهی پایتخت در یک شب آنان را دستگیر کردند. جرم های مانند دزدیدن، قاچاق، جعل و کلاهبرداری مرتکب شده بودند. در کل٣٠ گروه بودند. این متهمان به هزاران گناه ازجمله زورگیری، تلفن همراه قاپی، دزدیدن لوازم داخل خودرو، جعل و کلاهبرداری اعتراف کردند.

  به گزارش ذاکرنیوز، ماموران پلیس آگاهی پایتخت در یک شب آنان را دستگیر کردند. جرم های مانند دزدیدن، قاچاق، جعل و کلاهبرداری مرتکب شده بودند. در کل٣٠ گروه بودند. این متهمان به هزاران گناه ازجمله زورگیری، تلفن همراه قاپی، دزدیدن لوازم داخل خودرو، جعل و کلاهبرداری اعتراف کردند.
اشک های دزدان زنجیربه دست
در میانشان سه کارمند یک کارخانه که دست به دزدیدن مسلحانه زده بودند، دو زورگیر مسافرکش نما که یکی از طعمه های خود را به کشتن رسانده بودند و اعضای گروه مارمولک که از دیوار خانه ها بالا می رفتند و فرش نفیس دزدیدن می کردند، دیده می گردید. متهم دیگری هم بود که مرتب گریه می کرد. به اتهام کف زنی تحت عنوان مامور پلیس دستگیر شده بود. او مقابل سفارتخانه ها و هتل ها می ایستاد و طعمه هایش را از میان تبعه بیرونی انتخاب می کرد.
٥٥مرد عمانی، اردنی و عراقی از شاکیان او می باشند. این مرد تحت عنوان مامور و با یک بی سیم و امکانات پلیسی، به سراغ طعمه هایش می رفت و به دستاویز این که آنان مشکوک به نیروی داعشی می باشند و لازم هست بازرسی گردند، آنان را به بومی خلوت می برد. او موقع بازرسی پول هایشان را کف زنی می کرد. شاکیان هم بعد از رفتن این مرد مامورنما جدید متوجه دزدیدن می گردیدند.
این مرد که ٨سابقه مامورنمایی دارد، اکنون مرتب گریه می کند و می گوید که توان ندارد سخن بزند. دو سارق دیگر هم در میان این تبهکاران بودند که به گروه مارمولک آوازه داشتند. به سبب جثه کوچکی که داشتند، به سادگی می موفق شدند از دیوار خانه مردم بالا بروند. با دست هایشان از نمای ساختمان ها بالا می رفتند.
به هر طبقه ای که قصد داشتند دسترسی پیدا می کردند و حتی وقتی که صاحبخانه در منزلش حاضر بود، دست به دزدیدن فرش می زدند. فرش هایی گران نرخ و نفیس؛ آنان هم به خانه هاي تهران دستبرد زده بودند و هم شهرستان. ‏ ‏معمولا نیمه های شب بین ساعت یک تا ٤ صبح وارد خانه ها می گردیدند. زیادتر خانه هایی که دستبرد زده اند، در اصفهان بود.
فرش هایی با نرخ ٢٠ تا ٥٠٠ میلیون تومان و نقره ‏جات گران نرخ را دزدیدن می کردند و از طريق بالكن متواری می گردیدند. این دزدیدن ها آن مقدار برایشان درآمد داشت که یکی از آنان توانست يك خودرو بي ام و ٣٠٠ ميليوني خریداری کند، چراکه می عنوان کرد از كودكي عاشق بي ام دبليو بوده و می خواسته به آرزویش برسد،‏ اما درنهایت دستگیر گردیدند.
یکی دیگر از این دزدان هم جوانی بود که طبق مدعای خودش، حدود ٥ سال پیش جزو مدال آوران پیکارهای وزنه برداری قاره آسیا بوده هست. این شخص با توجه به تخصص در رشته ورزشی خود، با همدستی چند سارق دیگر، دست به دزدیدن لاستیک خودرو می زد. شیوه آنان به این شکل بوده که فرد وزنه بردار خودرو را از سطح زمین بلند کرده و همدستانش اقدام به دزدیدن لاستیک می کردند. به گفته این سارق، از یک سال پیش به استفاده شیشه اعتیاد پیدا کرده هست و به سبب تصادف و پلاتینی که در بدنش قرار داده شده هست، وادار شده ورزش را کنار بگذارد.
نمایش دزدیدن از سوی کارگر اخراجی

درست ٢٠ روز بعد از اخراجش از کارخانه رنگسازی، تصمیم به دزدیدن مسلحانه گرفت؛ آن هم دزدیدن مسلحانه نمایشی که بتواند با دو همکار دیگرش پول های کارخانه را به جیب بزند. یک اسلحه خریداری کرد و سد راه همکارانش گردید. سناریوی دروغین دزدیدن مسلحانه را اجرا کرد و ٢١ میلیون تومان پول کارخانه را با خود برد. این سه نفر پول ها را با یکدیگر تقسیم کردند، اما هرگز تصورش را هم نمی کردند که دستشان پیش پلیس رو گردد. کارگر اخراجی جزییات واقعه ی این دزدیدن مسلحانه را تعریف کرد:
 نخستین بار هست که دستگیر می شوی؟

کارگر اخراجی جزییات واقعه ی این دزدیدن مسلحانه را تعریف کرد:بار اول هست که دزدیدن می کنم. به سبب بی پولی و نداری، به این راه افتادم، وگرنه من اصلا کار خلاف نمی کنم. چندین سال کار کردم و نان حلال سر سفره زن و بچه ام بردم.
 چه گردید که تصمیم گرفتی این دزدیدن را انجام دهی؟

مادرم مریض بود. زندگانی خرج داشت. جدید اخراج شده بودم و هیچ پولی نداشتم. برای همین به تفکر دزدیدن افتادم.

 چرا از محل کارت اخراج شدی؟ 

بی سبب مرا اخراج کردند. بیان کردند قصد دارند از کارگران کارخانه کم کنند، من هم جزو اخراجی ها بودم.
 بعد از اخراج تصمیم به دزدیدن گرفتی؟

نه، از چند وقت قبلش تصمیم داشتیم. من و راننده و تحصیلدار کارخانه با هم تصمیم به این کار داشتیم. هنگامی برکنار شدم، مصمم تر از گذشته گردیدم.
 نقشه دزدیدن را چگونه اجرا کردید؟

بیست روز بود که از کارخانه اخراج شده بودم. یک روز تحصیلدار کارخانه با من ارتباط گرفت و عنوان کرد آماده باش. قصد داشتند همراه راننده پول از بانک به کارخانه ببرند. 

آنان بعد از گرفتن پول آدرس را به من دادند. زیر یک پل سد راهشان گردیدم. با اسلحه جلویشان را گرفتم و بصورت نمایشی دزدیدن مسلحانه کردم. پول ها را گرفتم و بردم.
 چقدر پول بود؟

بیست ویک میلیون.
 بعد از دزدیدن پول ها را چه کار کردی؟

به خانه ام رفتم. همکارانم هم با چهره ای هراسان به کارخانه رفتند و به کذب بیان کردند که در راه از آنان دزدیدن شده و پول ها را برده اند. بعد هم سر مجال پول ها را بین خودمان تقسیم کردیم. نفری ٧ میلیون تومان به هر کداممان رسید.
 بعد از چند وقت ماجرا لو رفت؟

سه ماه گذشته بود که یک روز آمدند و دستگیرمان کردند.
 در این مدت همکارانت سر کار می رفتند؟

بله، بعد از دزدیدن برای این که همه چیز طبیعی جلوه کند، آنان سر کار می رفتند و مانند روزانه کارشان را انجام می دادند تا این که بعد از سه ماه به آنان مشکوک گردیدند و ماجرا لو رفت.
 چند سال پیشینه کار در آن کارخانه داشتی؟

سه سال.
 همدستانت چه؟

آنها هر کدام پیشینه فراوانی در این کارخانه داشتند. راننده ٢٤ سال و تحصیلدار هم ١٥ سال پیشینه کار داشتند.
 پیشنهاد دزدیدن را تو دادی؟

نه، تحصیلدارمان پیشنهاد داد. ما نیز پذیرفتیم. ما هر کدام برای خودمان مشکلات پولی فراوانی داشتیم؛ به طور مثال راننده کمپانی دو مادر دارد، یعنی پدرش دو زن گرفته که هر دو مریض می باشند. لازم هست خرج آنان را می داد. دخترش هم خواستگار دارد و لازم هست هزینه ازدواج وی را هم تأمین می کرد. تحصیلدارمان هم همین گونه. از سویی کارخانه هم به ما پول مطلوبی نمی داد. راننده چند سالی بود دنبال وام بود، ولی قبول نمی کردند. وادار گردیدیم این کار را انجام دهیم.
 با پول ها چه کار کردید؟

هر کدام پول ها را خرج مریض کردیم. هر کدامیک مریض داشتیم و لازم هست هزینه معالجه می دادیم.
 اسلحه را از کجا آوردی؟

رفته بودم یک شهر تا تلویزیون بخرم. در آن جا مردی بود که اسلحه می فروخت.
قتل برای سرقت

هنوز هم خودشان نمی دانند که در آخرین دزدیدن مرتکب کشتن شده اند. پسر جوان آخرین طعمه آنان بود. هنگامی بعنوان مسافر سوار خودرو این سه نفر گردید، با یک ضربه چاقو مجروح گردید. دزدان از ترسشان وی را مقابل یک بیمارستان رها کردند، ولی دیگر فایده ای نداشت. آ آخرین طعمه جان باخته بود و یکی از دزدان هم قاتل شده بود. امیر که چاقو را به سفید ران طعمه اش زده هست، واقعه ی دزدیدن را چنین تعریف می کند: 

چند سال داری؟

امیر که چاقو را به سفید ران طعمه اش زده هست، واقعه ی دزدیدن را چنین تعریف می کند: چهل سال.
 از چند وقت پیش دزدیدن هایتان را شروع کردید؟

چهار یا پنج ماه جلو بود که با مهران تصمیم به دزدیدن گرفتیم.
 شگردتان چه طور بود؟

با یک خودرو پراید، اشخاص را بعنوان مسافر سوار می کردیم و در راه با تهدید چاقو دست به زورگیری از آنان می زدیم.
 خودرو پراید مال  کدامتان بود؟

سرقتی بود.
 خودت دزدیدن کردی؟

نه، حسام یکی دیگر از همدستانم هست. تاکنون دستگیر نشده. او این پراید را دزدیده بود.
 با همدستانت کجا آشنا شدی؟

با مهران در زندان آشنا گردیدم. پس از ان با هم رفیق گردیدیم، ولی حسام را نمی شناختم. او از آشناهای مهران بود که هنگامی تصمیم به دزدیدن گرفتیم، وی را ارائه کرد. گویا پیشینه دار بود و پیشتر هم دست به دزدیدن زده بود.
 شما هم پیشتر دزدیدن کرده بودید؟

نه، من و مهران نخستین بارمان بود.
 پس به چه گناهی زندان بودید؟

هر دو به اتهام چک بی محل محبوس بودیم. بدهکار شده بودیم و طلبکارها ما را به زندان انداخته بودند.
 چقدر قرض داشتی؟

دویست میلیون تومان.
 چرا آن مقدار زیاد؟

من طلافروش بودم و وضعیت پولی مطلوبی داشتم، اما بعد از چند سال کار ورشکسته گردیدم و قرض بالا آوردم. چک هایم یکی بعد از دیگری بازگشت خورد و دستگیرم کردند.
 چند وقت زندان بودی؟

١٠ ١٠ سال محبوس گردیدم. چند ماه آخر حبسم، مهران را هم آوردند. با هم آشنا گردیدیم و بعد از آزادی تصمیم به دزدیدن گرفتیم.
 به سبب بی پولی؟

نه، خیلی هم بی پول نبودیم. خودمان هم نمی دانیم چه گردید که دزدیدن کردیم.
 از چند نفر دزدیدن کردید؟

فکر می کنم ٥ نفر بودند.
 یکی از طعمه هایتان را با چاقو زده اید؟

بله، او یک جوان تقریبا ٢٥ساله بود. در جاده ویژه کرج وی را به مقصد آزادی سوار کردیم. حسام راننده بود. مهران صندلی جلو نشسته بود و من عقب بودم. در راه با چاقو این پسر را تهدید کردیم تا پول هایش را به ما بدهد. پسر جوان از جایش بلند گردید و قصد داشت داد بزند. من هم ترسیدم که لو برویم. برای همین چاقو را به سمتش بردم. اما تکان خورد و ناگهان چاقو به سفید رانش خورد و مجروح گردید.
 بعد چه کار کردید؟

خیلی ترسیدیم. وی را مقابل یک بیمارستان رها کردیم و متواری گردیدیم.
 زنده بود؟

زمانی که وی را رها کردیم تاکنون نفس می کشید، ولی پیش بینی می زنم که جان باخته باشد.
 اگر مرده باشد که اعدام می شوی؟

پس از ان دستگیر گردیدیم.
 این پسر چندمین طعمه تان بود؟

نه، هنگامی مجروح گردید ترسیدیم. رهایش کردیم.
 از او دزدیدن هم کردید؟

بین ٢ تا سه میلیون تومان. وقتی که به اتهام چک بلامحل در زندان بودم، همسرم از من جدا گردید.
 از هر دزدیدن چقدر پول گیرتان می آمد؟

یک پسر ١٢ساله هم دارم.

سامانه پیامک : 30008830303000پست الکترونیک: info@zakernews.ir