آخرین اخبار

کد خبر ۱۱۵۰ انتشار : ۱۵ شهریور ۱۳۹۴ ساعت ۰۸:۱۶
کودتای 28مرداد1332

امام خمینی: مصدق هم مسلم نبود

روز 28 مرداد يادآور کودتاي ننگين و سياهي است که شيريني نهضت ملي شدن صنعت نفت را در کام ملت ايران تلخ کرد. پس از پيروزي قيام سي تير به رهبري آيت‌الله کاشاني که باعث روي کار آمدن مجدد دکتر محمد مصدق شد، مصدق در صدد افزايش اختيارات خود و محدود کردن اختيارات مجلس شوراي ملي برآمد و بناي اختلاف با آيت‌الله کاشاني را گذاشت. بدين ترتيب او بدون توجه به نقش و رهبري آيت‌الله کاشاني در قيام سي تير که منجر به روي کار آمدن مجدد او شد، به پياده نمودن شعار «جدايي دين از سياست» پرداخت و برخي روحانيون و نزديکان آ

به گزارش ذاکرنیوز ؛ در ۲۲ مرداد ۱۳۳۲ ستاد اجرایی کودتا در سفارت آمریکا با شرکت روزلت، شوارتسکف و زاهدی وزیر کشور مصدق تشکیل می شود. زمینه سازی کودتا از سال ۱۳۳۱ با صحنه سازی رفتن شاه در نهم اسفند و تجمع عده ای برای جلوگیری از رفتن وی و همچنین اقداماتی که مصدق – از جمله انحلال مجلس و عدم مجازات مسببین ۳۰ تیر و منزوی کردن آیت الله کاشانی – فراهم شده بود.

ـ

پس از تشکیل ستاد کودتا در سفارت آمریکا، شاه حکم عزل مصدق را صادر می‌کند. نصیری که در آن زمان رئیس گارد تشریفات بود مأمور تحویل حکم به مصدق می شود. اما محافظین مصدق وی را بازداشت و تحویل فرمانداری نظامی می دهند. شاه با تصور این که کودتای ۲۵ مرداد با شکست مواجه شده است با همسرش ثریا به رامسر و از آنجا به بغداد و سپس به رم می رود. که این امر موجب ناراضایتی مردم و تظاهرات علیه شاه در روزهای ۲۶ و ۲۷ مرداد می شود.

با فرار شاه و دستگیری نصیری و مخفی شدن زاهدی – که برای دستگیری وی جایزه گذاشتند – مرحله اول کودتا با شکست مواجه می شود.

ـ

فرمانداری نظامی برای دستگیری زاهدی اعلامیه ای به شرح ذیل صادر می کند:

«هرکس از محل سکونت سرلشکر زاهدی که منجربه دستگیری وی گردد به فرمانداری نظامی اطلاع بدهد به اخذ یک صد هزار ریال پاداش نقدی موفق خواهد شد.»

با شکست کودتا برخی از نظامیان با ارسال تلگرافی این شکست را به مصدق تبریک می‌گویند؛ سرتیپ خاتمی در تاریخ ۲۶/۵/۱۳۳۲ طی تلگرافی چنین بیان می‌کند: «جناب اشرف آقای دکتر مصدق نخست وزیر محبوب ملی موفقیت آن حضرت را در رفع موانع و حفظ استقلال کشور با تائید خداوند تبریک عرض می کنم. سرتیپ خاتمی»

سپهبد نخجوان نیز یک روز پس از شکست کودتا تلگرافی به شماره ۲۷۶۳ در تاریخ ۲۶/۵/۱۳۳۲ به شرح ذیل برای نخست وزیری ارسال می نماید:

«کاخ نخست وزیری توسط آقای فریور حضرت اشرف نخست وزیر معظم مراتب تنفر شدید خود را از توطئه خائنانه و کودتای ننگین ابراز احترامات بی پایان و ارادات صمیمانه خود را حضور پیشوای محبوب ملی تقدیم می‌داریم. سپهبد نخجوان»

ـ

نامه آیت الله کاشانی

یک روز قبل از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ آیت الله کاشانی علیرغم تمامی بی مهری ها و اذیت هایی که از طرف دکتر مصدق و طرفداران او دیده بود ، در نامه ای خطر وقوع کودتا را به دکتر مصدق گوشزد نموده و به او پیشنهاد همکاری و اتحاد در جلوگیری از توطئه های دشمنان را می دهد، متن نامه به این شرح است:

«حضرت نخست وزیر جناب آقای دکتر مصدق (دام اقباله) عرض می شود اگر چه امکانی برای عرایضم نمانده، ولی صلاح دین و ملت برای این خادم اسلام بالاتر از احساسات شخصی است و علی رغم غرض ورزی ها و بوق و کرنای تبلیغات، شما خودتان بهتر از هر کس می دانید که هم و غم من در نگهداری دولت جنابعالی است که خودتان به بقای آن مایل نیستید. از تجربیات روی کار آمدن قوام و لجبازی های اخیر، بر من مسلم است که می خواهید مانند سی ام تیر کذایی یک بار دیگر، ملت را تنها گذاشته و قهرمانانه بروید. حرف اینجانب را در خصوص اصرارم در عدم اجرای رفراندم نشنیدید و مرا لکه حیض کردید. خانه ام را سنگباران و یاران و فرزندانم را زندانی فرمودید و مجلس را که ترس داشتید شما را ببرد، بستید. و حالا نه مجلس و نه تکیه گاهی برای ملت گذاشته اید. زاهدی را که من با زحمت در مجلس تحت نظر و قابل کنترل نگه داشته بودم با لطایف الحیل خارج کردید و حالا همان طور که واضح بود در صدد به اصطلاح کودتا است.

اگر نقشه شما نیست که مانند سی ام تیر عقب نشینی کنید و به ظاهر قهرمان زمان بمانید و اگر حدس و نظر من صحیح نیست که همان طور که در آخرین ملاقاتم در «دزاشیب» به شما گفتم و به «هندرسون» هم گوشزد کردم که آمریکا ما را در گرفتن نفت از انگلیس ها کمک کرد و حالا به صورت ملی و دنیاپسندی می خواهد به دست جنابعالی این ثروت ما را به چنگ آورد و اگر واقعا با دیپلماسی نمی خواهید کنار بروید این نامه من سندی است در تاریخ ملت ایران که من شما را با وجود همه بدی های خصوصی تان نسبت به خودم، از وقوع حتمی یک کودتا آگاه کردم که فردا جای هیچ گونه عذر موجهی نباشد. اگر به راستی در این فکر اشتباه می کنم، با اظهار تمایل شما سید مصطفی و ناصرخان قشقایی را برای مذاکره خدمت می فرستم. خدا به همه رحم بفرماید، ایام به کام باد. سید ابوالقاسم کاشانی»

ـ

javanenghelabi - mosadegh 4

javanenghelabi - mosadegh 5

ـ

جواب مصدق

پاسخی را که دکتر مصدق در جواب نامه مرقوم داشت این بود:« مرقومه حضرت آقا به وسیله آقای حسن زیارت شد. این جانب مستظهر به پشتیبانی ملت ایران هستم. والسلام»

پس از این شکست زاهدی زاهدی به سفارت آمریکا می‌رود و اجرای کودتا با همکاری سفیر و اعضای ستاد کودتا پی گیری می شود. بر اساس برنامه ی تنظیم شده از طرف سیا عده ای از اراذل و اوباش مانند شعبان جعفری معروف به شعبان بی مخ و دار و دسته اش که از قبل سازماندهی شده بودند و با آنها ارتباط داشتند، با پرداخت مبلغی پول به خیابان ها ریخته و علیه مصدق و به حمایت از شاه شعار می‌دهند.

ـ

رئیس مجلس در تاریخ ۲۸/۵/۱۳۳۲ به محمد مصدق، نخست وزیر نامه ای مبنی بر درخواست صدور دستور و موظف نمودن مامورین انتظامی به جلوگیری از تجمع افراد و دستجات در محوطه مقابل مجلس و میدان بهارستان به جهت ایجاد تشنج و توهین به نمایندگان مجلس به شرح ذیل است :

«جناب آقای نخست وزیر
… برای جلوگیری از بروز هر نوع تشنج مقتضی می‌دانم دستور بفرمایید مأمورین انتظامی از تجمع افراد و دستجات که به نام طرفداری از دولت در محوطه مقابل مجلس و میدان بهارستان موجبات تشنج و توهین به آقایان نمایندگان محترم را فراهم می‌آورند جلوگیری نمایند چه با تجمع یک دسته و دسته دیگری هم به ظاهر برخاسته و موجبات بی نظمی را فراهم می‌آورند و انتظار دارم با صدور این دستور موجبات حفظ نظم و آرامش از هر جهت فراهم گردیده و آقایان نمایندگان محترم بتوانند به وطایف ملی و قانونی خود اقدام بفرمایند. رئیس مجلس شورای ملی . سید ابولقاسم کاشانی»

ـ

سرانجام در ساعت سه و نیم بعد از ظهر رادیو اشغال شد و زاهدی سقوط دولت مصدق و پیروزی کودتا را اعلام و از شاه خواست که به مملکت برگردد. سرلشکر زاهدی در تاریخ ۲۸/۵/۱۳۳۲ به فرماندهی گارد سلطنتی چنین می‌نویسد :

«فرمانده گارد سلطنتی
لازم است فوراَ دو گروهان از قسمت مستقل گارد برای تقویت نیروهای انتظامی شهر به فرمانداری نظامی اعزام و در اختیار قسمت مزبور گذاشته شود. حامل این دستور سرگرد انصاری خواهد بود. عمل آنها با [گروه] افسران خواهد بود. نخست وزیر- سرلشکر زاهدی»

ـ

بدین ترتیب با هزینه ای کمتر از سه میلیون دلارآمریکا دوران تازه ای را در تاریخ ایران می گشاید.

کودتای صورت گرفته چند هدف را داشت:
۱- انتقال سلطه از انگلیس به آمریکا
۲- اسلام زدایی و تضعیف روحانیت گروههای اسلامی مبارز
۳- توسعه و اقتدار ساواک با پیروزی کودتا، رژیم، این حادثه را رستاخیز ملی ۲۸ مرداد یا قیام ملی ۲۸ مرداد نامگذاری کرد و به همین مناسبت در سالهای مختلف برای چنین روزی مراسم بزرگداشت در شهرهای کشور برگزار کرد.

 

 

 

اما نظـر حضرت امام خمـینی (ره) درباره دکتر مصـدق نیز بسیار جالـب و مهم به نظر میرسـد ؛ ایشان در سخنرانی خود در تاریخ ۲۵ خرداد سال ۱۳۶۰ فرمودند :

ـ

مسلمانها بنشینند تماشا کنند سبّ به رسول اللّه‏ بشود، سبّ به قرآن هم بشود؟! این سبّ به قرآن است.

مسلمانها بنشینند تماشا کنند که یک گروهی که از اولش باطل بودند[هر کاری می‏خواهند بکنند]ـ من از آن ریشه‏ هایش می‏دانم ـ یک گروهی که با اسلام و روحانیت اسلام سر سخت مخالف بودند. از اولش هم مخالف بودند. اولش هم وقتی که مرحوم آیت ‏اللّه‏ کاشانی دید که اینها خلاف دارند می‏کنند و صحبت کرد، اینها [این] کار کردند [که] یک سگی را نزدیک مجلس عینک به آن زدند و اسمش را «آیت ‏اللّه‏» گذاشتند! این در زمان آن [محمد مُصدّق ، رهبر جبهۀ ملّی] بود که اینها فخر می‏کنند به وجود او. او هم مُسلِـم نبـود.

من در آن روز در منزل یکی از علمـای تهــران بودم که این خبر را شنیدم که یک سگی را عینک زده ‏اند و به اسم «آیت اللّه‏» توی خیابانها می‏گردانند. من به آن آقا عرض کردم که این دیگر مخالفت با شخص نیست؛ این سیلی خواهد خورد. و طولی نکشید که سیلی را خـورد. و اگر مانده بود سیلی بر اسـلام میـ‏زد. اینها تفاله‏ های آن جمعیت هستند که حالا قصاص را، حکم ضروری اسلام را، «غیر انسانی» می‏خوانند.

ـ

javanenghelabi - mosadegh 3

  javanenghelabi - mosadegh

ـ

دکتر محمد مصدق در حال بوسیدن دست محمدرضا پهلوی و ثریا اسفندیاری (همسر پهلوی دوم)

ـ

ـ

ـ

کودتای ۲۸ مرداد به روایت رئیس دفتر مصدق

به گزارش پایـگاه جوان انقلابی ؛ آنچه پیش روی شماست مصاحبه با نصرت‌الله خازنی؛ رئیس دفتر دکتر مصدق پیرامون حوادث کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ و نقش آمریکا و انگلیس در برگرداندن محمدرضا پهلوی به سلطنت است :

ـ

□ جناب آقای خازنی شما که به عنوان رئیس دفتر دکتر مصدق تا آخرین روز زمامداری ایشان از نزدیک شاهد حوادث آن دوران بودید، چه نظری در مورد وقایع روزهای ۲۵ تا ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ دارید؟

عرض کنم که عزل دکتر مصدق از سمت نخست‌وزیری در ۲۵ مرداد ۱۳۳۲ بدون تردید با موافقت آمریکا صورت گرفت. ژنرال شوارتسکف و هندرسون سفیر آمریکا در ایران کاملاً در جریان بودند. هندرسون در ملاقات و مذاکره با دکتر مصدق خیلی سعی کرد ایشان را در پذیرفتن فرمان عزل متقاعد کند اما نتیجه‌ای نگرفت. واقعیت این بود که مقامهای آمریکا دقیقاً محاسبه نکرده بودند که از کجا شروع کنند و به کجا ختم کند. دکتر مصدق با استناد به اینکه این فرمان قانونی نیست و شاه حق ندارد بدون رأی مجلس او را از سمت نخست‌وزیری برکنار کند با پیشنهاد هندرسون مخالفت کرد.

پس از این، هندرسون دو بار علی پاشا صالح را خدمت دکتر مصدق فرستاد تا بلکه او بتواند کاری کند، ولی باز هم دکتر مصدق زیر بار نرفت و فرمان عزل را تأیید نکرد. زمانی که نصیری فرمان عزل دکتر مصدق را آورد سرتیپ ممتاز رفت و فرمان را از نصیری گرفت و آورد تسلیم من کرد و من هم آن را به دکتر مصدق نشان دادم و به ایشان گفتم: آقا ببینید، اینها از شاه سفید مهره گرفته‌اند. دکتر مصدق اولین حرفی که فرمود این بود که شما تحقیق کنید تا معلوم شود اعلیحضرت کجاست. گفتم: آقا من اطلاع دارم که ایشان در کلاردشت هستند. آن شب من چون خیلی خسته بودم فقط ساعتی به منزلم آمدم که دوش بگیرم و بلافاصله به نزد دکتر مصدق رفتم. به هر حال پیرو دستور دکتر مصدق با کلاردشت تماس گرفته شد، گفتند: اعلیحضرت با هواپیما به رامسر تشریف برده‌اند. با رامسر تماس گرفتیم، گفتند: در اینجا اعلیحضرت هواپیمای خود را تعویض کرده و نفهمیدیم به کجا تشریف بردند. اول بار خبرگزاری رویترز اعلام کرد هواپیما به مقصد لندن حرکت کرده ولی یکی دو ساعت بعد خبر را اصلاح کردند. ساعت ۲ بعدازظهر بود که معلوم شد شاه سر از رم درآورده‌اند.

واقعیت این است که من تصور می‌کنم شاه را واداشتند از ایران خارج شود. علت هم این بود که من عملاً دیده بودم که شاه در مواجهه با دکتر مصدق خیلی تحت تأثیر ایشان قرار می‌گیرد. شاه خوب می‌دانست که چه قدرتهایی نفت ایران را غارت می‌کنند ولی نمی‌توانست تحمل کند که او را به حساب نمی‌آورند. از سوی دیگر شاه فهمیده بود که کار نفت به بن بست کشیده و انگلیسیها به هیچ قیمتی اجازه نخواهند داد که دستشان از نفت ایران کوتاه شود و به این ترتیب سنگ بنای نهضت بزرگی در خاورمیانه ایجاد شود. البته دکتر مصدق در دوران نخست‌وزیری خود همواره در مکاتباتش با دربار، حرمت شاه را نگاه می‌داشت. به هر حال دیگران که به ضعف شاه پی برده بودند کاری کردند که شاه با دکتر مصدق رو به رو نشود و ما هم دیگر به شاه دسترسی نداشتیم.

ـ

□ به طوری که اسناد امریکا نشان می‌دهد شاه در فاصله سی تیر ۱۳۳۱ تا اواخر مرداد ۱۳۳۲ از نظر انگلستان نسبت به خود اطمینان نداشت. به موجب این اسناد شاه دائماً از این موضوع حرف می‌زده که انگلیسیها سلسله قاجار را برانداختند و پدر او را به جای قاجاریه نصب و بعد پدرش را هم برکنار کردند و آن زمان اگر می‌خواستند می‌توانستند شاه را در مقام خود حفظ کنند. شاه در فاصله ۳۰ تیر ۳۱ تا مرداد ۳۲ اصرار داشت بداند نظر انگلیسیها نسبت به او چیست؟ اگر مایلند او بماند صریحاً به او بگویند در غیر این صورت بی سروصدا کشور را ترک کند. براساس یکی از همین اسناد در اواخر اردیبهشت ۱۳۳۲ شاه نماینده‌ای نزد هندرسن فرستاد. مضمون پیام او این بود که اگر سفیر آمریکا بتواند دقیقاً اما محرمانه نظر انگلستان را نسبت به او مشخص سازد، به روشن شدن اوضاع و احوال کمک خواهند کرد… .

این مطلب درستی است و انگلستان و آمریکا می‌خواستند که شاه را در مقام سلطنت نگاه دارند، کما اینکه ماند، اما با توجه به ضعف شاه در برخورد با حوادث ناگوار و رو دررویی جدی با دکتر مصدق و تکرار نشدن حادثه‌ای مشابه آنچه که در ۳۰ تیر به وجود آمد نظرشان این بود که شاه بلافاصله پس از صدور فرمان عزل دکتر مصدق در ایران نباشد. این بود که شاه را روانه خارج از کشور کردند و خودشان ابتکار عملیات رویارویی با دکتر مصدق را در دست گرفتند.

ـ

□ سؤال اصلی در مورد نحوه عمل دکتر مصدق در فاصله روزهای ۲۵ تا ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ است که برخی به ایشان در این مورد خرده گرفته‌اند. و معتقدند او می‌توانست مانع از اتفاقات روز ۲۸ مرداد شود. شما که در آن روزها به دکتر مصدق نزدیک بودید از مشاهدات خود صحبت کنید.

عرض کنم که روش دکتر مصدق از ابتدا تا آخرین روز نخست‌وزیری‌اش پایبندی به نظام سلطنتی مشروطه بود. در همین فاصله ۲۵ تا ۲۸ مرداد چند مطلب وجود دارد که چون خودم از نزدیک شاهد آن بودم و شاید در هیچ منبعی نباشد برای اطلاع عرض می‌کنم. فردای روزی که شاه از ایران فرار کرد آقایان دکتر عباس نفیسی دبیرکل جمعیت شیروخورشید سرخ و دکتر حسین خطیبی مدیرعامل جمعیت یادشده به دفتر دکتر مصدق آمدند. شمس پهلوی خواهر شاه برای دکتر مصدق تلگرافی فرستاده بود و آقایان را واسطه رساندن این تلگراف قرار داده بود. البته در آن شرایط که شاه خاک ایران را ترک کرده بود احساس کردم آقایان باطناً مایل نیستند حامل این تلگراف باشند چون می‌ترسیدند نوعی دردسر برایشان درست شود. در تلگراف شمس پهلوی مطلبی به این مضمون آمده بود که مسافرت غیرمترقبه اعلیحضرت موجب نگرانی شده، خواهش می‌کنم از نظر رعایت حقوق خصوصی و عمومی تکلیف مرا روشن کنید. دکتر خطیبی هیچ حرفی نمی‌زد ولی دکتر نفیسی به من گفت: آیا شما صلاح می‌دانید این تلگراف را به اطلاع آقای نخست‌وزیر برسانیم؟ من دکتر نفیسی را از زمانی که در وزارت بهداری معاون بود می‌شناختم و روابط خوبی با اوداشتم چون طبیبی برجسته و خوشنام بود و برایش احترام زیادی قائل بودم. دکتر خطیبی هم خودش مدتی در دفتر دکتر مصدق بود ضمناً شاعری برجسته و ادیبی شناخته شده بود. به آقایان عرض کردم بالاخره خواهر شاه تلگرافی کرده و شما را واسطه رساندن این تلگراف قرار داده، وظیفه اخلاقی شما این بوده که آن را بیاورید و به عرض دکتر مصدق برسانید. این بود که گفتم: لطفاً تلگراف را مرحمت کنید. دکتر عباس نفیسی تلگراف را به من داد. گفتم همین جا تشریف داشته باشید تا برگردم.

تلگراف را نزد آقای دکتر مصدق بردم و به ایشان گفتم: والاحضرت شمس چنین تلگرافی مخابره کرده. دکتر مصدق پس از اطلاع از مضمون آن خطاب به من فرمودند: یک جواب محترمانه تهیه کنید. من گوشی دستم آمد که منظور ایشان چیست. بعد به دکتر مصدق گفتم : آقا حاملین تلگراف آقایان دکتر عباس نفیسی که تا قبل از ۳۰ تیر معاون وزارت بهداری بود و دکتر حسین خطیبی که رئیس دفترتان هم بود اینجا حاضرند، اگر اجازه می‌دهید حضورتان بیاورم تا سلامی عرض کنند و پس از صرف چای از حضورتان مرخص شوند. دکتر مصدق گفت: اشکالی ندارد، بگویید بیایند. آقایان که آمدند برای اینکه مطمئن شوند که نخست‌وزیر چه پاسخی به من دادند به دکتر مصدق گفتم: آقا فرمودید چه جوابی تهیه کنم؟ دکتر مصدق گفت : عرض کردم که جواب محترمانه بدهید. من هم به این مضمون جواب را تهیه کردم. تلگراف والاحضرت عز وصول بخشید. همان طور که والاحضرت نگران هستند مسافرت غیرمترقبه اعلیحضرت موجب تأثر شد، کلیه حقوق خصوصی و عمومی خاندان سلطنت کماکان محفوظ است و دولت در حفظ قانون اساسی مصر و کوشا خواهد بود امضاء دکتر محمد مصدق. وقتی جواب را به دکتر مصدق دادم به خط خود اضافه کردند اگر اوامری باشد به آقای خازنی ابلاغ بفرمایید تا اقدام کنند، و ما هم این تلگراف را عیناً مخابره کردیم.

به این ترتیب آقایان متوجه شدند که تصورشان هیچ و پوچ بوده است. اتفاقاً در همان روز حزب توده هم به خیال اینکه با فرار شاه بهترین فرصت به دست آمده، تظاهرات گسترده‌ای ترتیب داد که همه می‌دانند. اقدامات حزب توده به حدی بود که دکتر مصدق محرمانه به سرهنگ اشرفی فرماندار نظامی دستور داد علیه توده‌ایها تیراندازی شود تا خیال نکنند حالا که شاه رفته آنان می‌توانند هر غلطی که خواستند انجام دهند. این اولین بار بود که دکتر مصدق دستور تیراندازی صادر کرد و تا آن روز چنین دستوری نداده بود.

در آن بحبوحه معدل شیرازی به من تلفن کرد و گفت : اعلیحضرت رفته‌اند و یک عده خیلی نگران هستند. اگر ممکن است وقتی تعیین کنید تا خدمت نخست‌وزیر شرفیاب شوم. گفتم همین امروز بعدازظهر، فلان ساعت تشریف بیاورید. بعد هم به آقای دکتر مصدق یادداشتی دادم و یادآور شدم آقای معدل شیرازی با چند نفر از نویسندگان امروز بعدازظهر به دیدن شما می‌آیند تا در امور مربوط به امنیت کشور با جنابعالی صحبت کنند. دکتر مصدق هم یادداشت را روی میز گذاشت.

بعدازظهر که آقایان آمدند من هم در جلسه شرکت داشتم. معدل شیرازی خطاب به دکتر مصدق گفت: فرمان رفتن اعلیحضرت به خارج از کشور به این صورت و بی مقدمه موجب نگرانی شده، بالاخره تکلیف چه می‌شود؟ دکتر مصدق فرمود : هیچی نمی‌شود، من به این قانون اساسی قسم خورده و روی آن هم ایستاده‌ام. اگر شاه از کشور فرار کرده و معلوم نیست چه زمانی برمی‌گردد اجازه نمی‌دهم هیچ کس از این موضوع به نفع خود سوء استفاده کند. این حرفی بود که دکتر مصدق آن روز زد و به نظر من از موقعیتی که داشت به نفع خودش سوء استفاده نکرد. همان طور که عرض کردم دکتر مصدق چون عقیده داشت طبق قانون اساسی شاه حق عزل نخست‌وزیر را ندارد و مجلس باید رأی عدم اعتماد بدهد نمی‌توانست مملکت را به حال خودش رها کند.

ـ

javanenghelabi - mosadegh 2ـ

دکتر مصدق در اواخر عمر در تبعیدگاه خود در احمدآباد

محمد مصدق در روزهای اخر عمر خود درباره حوادث سال ۳۲ می‌گوید : کمونیسم را بهانه کرده‌اند که نفت ما را ۱۰۰ سال دیگر هم غارت کنند. دادگاه نظامی مرا به سه سال حبس مجرد محکوم کرد که در زندان لشکر ۲ زرهی آن را تحمل کردم. روز ۱۲ مرداد ۱۳۳۵ که مدت آن خاتمه یافت به جای این‌که آزاد شوم به احمدآباد تبعید شدم و عده‌ای سرباز و گروهبان مأمور حفاظت من شدند. اکنون که سال ۱۳۳۹ خورشیدی هنوز تمام نشده مواظب من هستند و من محبوسم و چون اجازه نمی‌دهند بدون اسکورت به خارج [قلعه] بروم در این قلعه مانده‌ام و با این وضعیت می‌سازم تا عمرم به سر آید و از این زندگی خلاصی یابم.

سامانه پیامک : 30008830303000پست الکترونیک: info@zakernews.ir